تبليغاتX
كارگاه علوم
ytf65rf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط فائز | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط فائز | 
فرا رسیدن شعبان المعظم مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط فائز | 

نقش ويرانگر حسد و بخل در زندگي انسان ها :

  

 اصولا هنگامي كه نعمتيِِِِ به ديگري مي رسد و خود شخص از او محروم مي ماند چهار حالت مختلف در

 

او پيدا مي شود :

 

  1-نخست اين كه آرزو مي كند همان گونه كه ديگران دارند او هم داشته باشد كه اين حالت غبطه

 

نام دارد و اين حالت قابل ستايش است چون انسان را به تلاش و كوشش سازنده وا مي دارد و هيچ اثر

 

مخربي ندارد .

 

  2-آرزو مي كند كه نعمت از ديگران سلب شود و براي اين كار تلاش مي كند كه اين حالت مذموم

 

حسد است چون باعث تلاش مخرب درباره ي ديگران مي شود بي آن كه تلاش سازنده اي براي خويش

 

بكند .

 

  3-آرزو مي كند خود صاحب آن نعمت و ديگران از آن محروم شوند كه اين بخل و انحصار طلبي است

 

كه انسان همه چيز را براي خود بخواهد و از محروميت ديگران لذت ببرد .

 

  4-دوست دارد ديگران در نعمت باشند هر چند خود در محروميت است حتي حاضر است آن چه را دارد

 

در اختيار ديگران بگذارد واين حالت والا را ايثار مي گويند كه از مهم ترين صفات برجسته ي انساني

 

است .    به عنوان مثال حسد تنها برادران يوسف (ع) را تا حد كشتن برادرشان پيش نبرد بلكه گاه مي

 

شود حسد انسان را به نابودي خويش وادارد .

 

  *از پيامبر (ص) نقل شده است كه خداوند مي فرمايد : شخص حسود نسبت به نعمت هاي من بر

 

بندگانم خشمناك است و از قسمت  هايي كه ميان بندگانم قائل شده ام ممانعت مي كند . هر

 

كس چنين باشد نه او از من است و نه من از اويم .

 

  *امام صادق (ع) مي فرمايند : آفت دين و ايمان سه چيز است : حسد ، خود پسندي ، فخر فروشي.

 

و در حديثي ديگر از همين امام (ع) مي خوانيم : افراد با ايمان غبطه مي خورند ولي حسد نمي ورزند

 

ولي منافق حسد مي ورزد و غبطه نمي خورد .

 

  *گاه مي شود يك ابراز علاقه به يك فرزند چنان عقده اي در فرزند ديگر ايجاد مي كند كه او را به همه

 

كار وا مي دارد و چنان شخصيت خود را در هم شكسته مي بيند كه براي نابود كردن شخصيت ديگري حد

 

و مرزي نمي شناسد . لذا اين مسئله حساسيت و سخت گيري بيش تري را مي طلبد .

 

  *خداوند مختال فخور(متكبر فخر فروش ) را در آيه ي 24 سوره ي حديد چنين معرفي مي فرمايد :

 

"آنها كساني هستند كه بخل مي كنند و مردم را نيز به بخل دعوت مي كنند."

 

  *بخل مي تواند در انفاق مال باشد يا در علم و يا در اداي حقوق .

 

  *ترك بخل و حرص انسان را به رستگاري مي رساند در حالي كه آلودگي به اين صفت مذموم كاخ

 

سعادت انسان را ويران مي سازد.

 

  *حسد همچون آتش حسنات را نابود مي كند وپيامبر (ص) در اين باره مي فرمايند : همان گونه كه

 

حسنات سيئات را از بين مي برد گاهي سيئات حسنات را به كلي از اثر مي اندازد .

 

  *حسد سبب ويران كردن مي شود و مهم نيست سرمايه به خود فرد برسد يا نه و در واقع حسود با

 

حسادت هم سرمايه ي وجودي خود را از دست مي دهد و هم سرمايه ي اجتماعي را .

 

  اگر علت اصلي قتل ها ، دزدي ها ، تجاوزها و مانند آنها را بررسي كنيم خواهيم ديد كه قسمت قابل

 

توجه آنها از حسد سرچشمه گرفته است و در واقع حسد شراره اي از آتش است .

 

  حسد و بد خواهي از بدترين و خطرناك ترين صفات و دشمن سعادت است و جوامعي كه افراد آن

 

حسودند ،جوامعي عقب افتاده اند چون تلاش حسود در جهت عقب ماندن افراد است.

 

  رواني است و در حديثي از امام علي (ع) مي خوانيم كه :تندرستي از كمي حسد است و در جاي ديگر

 

مي فرمايند : عجيب است كه حسودان از سلامت جسم خود بكلي غافلند .

 

  *حسد نشانه ي كمبود شخصيت ، ناداني ، كوتاه فكري و ضعف و نقص ايمان است و در واقع حسود

 

خود را ناتوان تر از آن مي بيند كه خود را به مقام محسود و بالا تر از آن برساند به همين دليل سعي در

 

آن دارد كه محسود را به عقب برگرداند و در حقيقت حسود به حكمت خداوند كه بخشنده ي اين نعمت

 

هاست معترض است .

 

  قرآن مجيد مي فرمايد : نخستين قتل و كشتاري كه در روي زمين واقع شد عامل آن حسد بود .

 

در نهج البلاغه از علي (ع) نقل شده : حسد تدريجا ايمان را مي خورد كه آتش هيزم را تدريجا از بين مي

 

برد.

 

  *ولي بهشتيان نه كينه اي دارند و نه حسدي به همين دليل همه از وضعشان راضي اند حتي آن ها كه

 

در مقام پايين تري قرار دارند نسبت به كساني كه مقام آنها بالا تر است رشك و حسد نمي ورزند .

 

خداوند در آيه ي 16 سوره ي تغابن مي فرمايد :"و آنها كه از بخل و حرص خويش مصون بمانند

 

رستگار و پيروزند ."

 

  *شح به معناي بخل توام با حرص است و اين دو صفت رذيله مانع رستگاري و سد راه انفاق و كار

 

هاي خير است . اگر انسان با تمام وجود دست به دامن لطف الهي زند و ازاو تقاضا كند و براي خود

 

سازي و تهذيب نفس بكوشد و از اين دو رذيله نجات يابد سعادت خود را تضمين كرده است .

 

بخل ، سخت گيري و خسيس بودن مانند اسراف زشت و ناپسند است مالك اصلي خداست و ما امانت

 

دار اوييم و هر گونه تصرفي بدون رضايت و اجازه ي او زشت و ناپسند است و او نه اجازه ي  اسراف مي

 

دهد ونه اجازه ي بخل.

 

  *يكي از عوامل اصلي آلودگي قوم لوط به گناه هم جنس گرايي بخيل بودنشان بوده است .چون شهر

 

آنها بر سر راه كاروان هاي شام قرار داشت و آنها با انجام دادن اين عمل نسبت به بعضي عابرين و

 

ميهمانان آنها را از خود متنفر كردند ولي كم كم تمايل به اين كار در خودشان قوت گرفت. 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط فائز | 

نفاق

پس از هجرت پيامبر اسلام (ص ) از مكه به مدينه حكومت اسلام كم كم رشد كرد اين جا بود كه منافع عده اي به خصوص يهوديان به خطر افتاد . بنا بر اين مبارزه ي صريح و آشكار آنها با اسلام گران تمام مي شد و حاضر به مسلمان شدن هم نبودند روي اين اصل راه سومي انتخاب كردند كه به ظاهر مسلمان شوند ولي به طور  سري نقشه ي در هم شكستن اسلام را طرح كنند .

*كار شكني هاي منافقان  :

اين گروه كار شكني هاي فراواني داشتند .

"گاهي مسلمانان را به خاطر صدقه هاي مخلصانه اي كه مي پرداختند مسخره مي كردند . " (توبه 79 )

 "گاهي در انجمن هاي سري خود تصميم مي گرفتند كمك هاي مالي خود را از ياران رسول خدا (ص) قطع كنند تا آنها از اطراف پيامبر پراكنده شوند." (منافقون 7)

" گاهي هم تصميم مي گرفتند كه پس از بازگشت از جنگ در مدينه با ياران پيامبر(ص) با خشونت رفتار كنند و آنها را از مدينه بيرون سازند ." (منافقون 8 )

"و زماني هم جمع آوري محصول درخت هاي خود را بهانه ي شركت نكردن در جنگ و ياري نكردن پيامرب(ص) معرفي مي كردند و در جنگ هايي كه نزديك بودند يا احتمال غنايم بر آن زياد بود اظهار آمادگي مي كردند "

 ( توبه 42)

*ويژگي هاي منافقان :

- نقاب بر چهره دارند . اينان كه مي گويند ايمان آورده ايم به ظاهر اظهار ايمان مي كنند ولي دروغ مي گويند و مؤمن نيستند . آن ها براي پشبرد اهداف خويش قسم هاي حق به جانب را سپر قرار داده اند . و بيشتر مي توانند اسلام را از پيشرفت باز دارند در صورتي كه اگر مسلمان نبودند اعتنائي به گفته هاي آن ها نمي شد .اين دو گانگي ظاهر و باطن ، اين دروغگويي محور اصلي نفاق را تشليل مي دهد .

*ارواح مريض :

منافقان در واقع بيمارند و روز به روز در اثر تكذيب گفته هاي پيامبر و استهزاء دستورات خداوند بر بيماري خود مي افزايند .و اگر بيماري روح و جانشان را معالجه نكنند و توبه ننمايند وبه  فرمان خدا باز نگردند و در انكار و تكذيب پيامبر و گناه اصرار ورزند روحشان بيمارتر مي گردد . خداوند در آيه 125و 126سوره توبه مي فرمايد : " وقتي كه آيه اي نازل می شد بعضی منافقان می گفتند بر ايمان كدامتان افزوده شد به آن ها بگو : آن هاكه ايمان دارند بر ايمانشان افزوده مي شود و به رحمت خدا بشارت می يابند و اما آن هايي كه روحشان مريض است بر پليديشان می افزايد ."

 

 

*از درك حقايق محرومند :

افراد مفسدي كه خود را مصلح مي دانند در جهان كم نيستند و به همان نسبت كه درجات اخلاص و ايمان به خدا از روح انسان كاسته مي شود به همين ميزان قدرت سنجش دقيق خود را از دست مي دهد تا آنجا كه اخلاق و در نتيجه سنجش خود را از دست مي دهند و از درك و دريافت حقايق محروم مي مانند كه اين هرگز منتهي به جبر نمي شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند .

* خدا و مؤمنين در يك طرف در مقابل منافقين :

منافقان هم مي خواهند خدا را بفريبند و هم مؤمنان را و به اين ترتيب خداوند و مؤمنان هر دو در يك جبهه قرار دارند . 

منافقان بايد بدانند هنگامي كه با اولياء خدا مبارزه مي كنند در حال مبارزه با خدا هستند و از جانب ديگر چه بشارتي از اين بالاتر براي مؤمنان كه در اين صف تنها نيستند . صفي است كه خداوند قادر قهار توانا و دانا پشتيبان آنان است .

 بنابراين شكست در آن راه ندارد و پيروزي در آن قطعي است از آيه های14و 15بقره هم مي توان به ايمن نكته ي خوب رسيد كه :"آنها مؤمنان را مورد استهزا قرار مي دهند ولي خدا با آنها برخورد ميكند و مورد استهزا قرار مي دهد ."

* فريب دادن خود :

" فريب دادن خود و كلاه سر وجدان گذاشتن آن قدر با سرعت انجام مي شود كه گاهي خود انسان هم متوجه نميشود منافقان هم با نفاق و درويي وجدان خود را به طور  نا خود آگاه فريب داده اند .

*خود برتر بيني :

اسلام از تمام مسلمانان می خواهد كه در برابر فرمان خداوند و قرآن و پيامبر تسليم محض باشند. ( احزاب 36)

اين تسليم در برابر فرمان خدا از نظر افراد " خود برتر بين " كودنی بود  گفتند: آيا ما هم بايد مانند افراد سفيه مؤمن شويم ؟ و تسليم بی قيد و شرط پيامبر گرديم ؟آن ها رتبه و مقام خود را  برتر و بالاتر می دانند و هميشه به خود تكيه می كنند و به خود می بالند و خود را فهميده تر می دانند حتی هنگامی كه به آن ها گفته شود :‌ "بياييد تا رسول خدا برای شما استغفار كند سرهای خود را از روی استهزاء و كبر  و غرور تكان می دهند " و وقتی
فرصت توبه و جبران دارند كبر و غرور به آن ها اجازه نمیدهد كه در مقام جبران بر آيند

*انجمن های سری :

در فرصت های مناسب تصميم خاص برای پراكنده ساختن مسلمانان می گرفتند

*ترس و وحشت هميشگی :

ترس و وحشت هميشگی در قلب و جان آن ها حكم فرماست و بد بيني جان كاه سرتاسر روح آن ها را فراگرفته است وبه حكم " الخائن خائف " از همه چيز حتی از سايه خود مي ترسند .

منبع : جلد های تفسیر نمونه

گرد آوری : فاطمه دائی

ارائه شده در کارگاه علوم فرزانگان تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط فائز | 

دروغ :

 

خداوند در آيه ي ۱۰۵ سوره ي مباركه ي نحل دروغگويان را در

 

سر حد كافران و منكران آيات الهي قرار مي دهد .

 

در اسلام به راستگويي و مبارزه با دروغگويي فوق العاده

 

اهميت داده شده است :

 

۱-راستگويي و اداي امانت دو نشانه ي بارز ايمان و شخصيت

 

انسان است حتي دلالت اين دو بر ايمان از نماز هم برتر و

 

بيش تر است .

 

امام صادق (ع) مي فرمايند : نگاه به ركوع و سجود طولاني

 

افراد نكنيد چرا كه ممكن است عادت آنها شده باشد ، به

 

طوري كه اگر آن را ترك كند ناراحت شود ولي نگاه به

 

راستگويي و امانت آنها كنيد.

 

۲-دروغ سر چشمه ي همه ي گناهان است : در روايات

 

اسلامي دروغ به عنوان "كليد گناهان " شمرده شده است و

 

حضرت علي (ع) مي فرمايند : راستگويي دعوت به نيكوكاري

 

مي كند و نيكوكاري دعوت به بهشت.

 

در حديثي از امام باقر (ع) مي خوانيم : خداوند متعال براي

 

شر و بدي قفل هايي قرار داده و كليد آن قفل ها شراب

 

است (چرا كه مانع اصلي بدي ها و زشتيها عقل است و

 

مشروبات الكلي عقل را از كار مي اندازد.) سپس اضافه

 

فرمودند : دروغ از شراب هم بد تر است.

 

امام عسكري (ع) مي فرمايند : تمام پليدي ها در اتاقي قرار

 

داده شده و كليد آن دروغ است.

 

رابطه ي دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان

 

گناهكار هرگز نمي تواند راست گو باشد چرا كه راست گويي

 

موجب رسوائي اوست و براي پوشاندن آثار گناه معمولا بايد

 

متوسل به دروغ شود .دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مي

 

كند و راستگويي محدود.

 

۳-دروغ سرچشمه ي نفاق است : چرا كه راستگويي يعني

 

هماهنگي زبان و دل و دروغ گويي ناهماهنگي اين دواست و

 

نفاق نيز چيزي جز تفاوت ظاهر و باطن نيست در آيه ي 78

 

سوره ي توبه مي خوانيم:  " اعمال آنها نفاقي در دل

 

هايشان تا روز قيامت ايجاد كرد به خاطر اين كه عهد خدا را

 

شكستند و به خاطر اين كه دروغ مي گفتند ."

 

۴-دروغ با ايمان سازگار نيست  :

 

در حديثي چنين مي خوانيم : از پيامبر پرسيدند آيا انسان با

 

ايمان ممكن است(گاهي) ترسو باشد فرمود : آري با ز

 

پرسيدند آيا ممكن است (احيانا)بخيل باشد فرمود : آري

 

پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغ گو باشد فرمود:نه!

 

چرا كه دروغ از نشانه هاي نفاق است و نفاق با ايمان سازگار

 

نیست .

 

از امير مؤمنان (ع) نقل شده است : انسان هيچ گاه طعم

 

ايمان را نمي چشد تا دروغ را ترك گويد خواه شوخي باشد يا

 

جدي.

 

۵-دروغ نابود كننده ي سرمايه ي اطمينان است : مهم ترين

 

سرمايه ي يك جامعه  اعتماد متقابل و اطمينان عمومي

 

است و مهم ترين عاملي كه آن را نابود مي كند دروغ و

 

خيانت و تقلب است و يك دليل عمده ي اهميت فوق

 

العاده ي راستگويي و ترك دروغ در تعليمات اسلامي همين

 

موضوع است .

 

در احاديث اسلامي مي خوانيم كه پيشوايان دين از دوستي با

 

چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهي كردند چرا كه آنها

 

قابل اعتماد نيستند .

 

علي (ع) مي فرمايد : از دوستي با دروغگو بپرهيز كه او

 

همچون سراب است دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور 

 

مي سازد .

 

خداوند در پايان آيه ي ۱۱۶ سوره ي مباركه ي نحل مي

 

فرمايد : كساني كه به خدا دروغ و افترا مي بندند هيچ گاه

 

رستگار نخواهند شد.

 

 اصولا دروغ و افترا مايه ي بد بختي و نا رستگاري است درباره

 

ي هر كس كه باشد تا چه رسد به اين كه درباره ي خداوند

 

بزرگ صورت گيرد كه گناه و آثار سوء آن مضاعف مي گردد.

 

خداوند در آيه ی ۱ سوره ي زمر چنين مي فرمايد :  ستمكار

 

تر از كسي كه بر خدا دروغ ببندد و سخن صدق و حق را كه به

 

سراغ او مي آيد تكذيب كند چه كسي است " افراد بي ايمان

 

و مشرك بسيار  دروغ بر خدا مي بستند واما سخن صدقي كه

 

به سراغ آنها آمد و تكذيب كردند همان وحي آسماني قرآن

 

مجيد بود و در پايان آيه كيفر اينگونه افراد را چنين بيان مي

 

كند :  آيا در جهنم جايگاه كافران نيست

 

دروغ گو حافظه ندارد : دروغگو نمي تواند راز خود را براي

 

هميشه مكتوم دارد چون واقعيت ها هنگامي كه وجود

 

خارجي پيدا مي كنند روابط بي شماري با موضوعات ديگر در

 

اطراف خود دارند و دروغگو كه مي خواهد صحنه ي نادرستي

 

را  با دروغ خود بيافريند نمي تواند تمام اين روابط را حفظ

 

كند .پس كسي كه به آبروي خويش اهميت مي دهد هرگز

 

دروغ نمي گويد و موقعيت اجتماعي خويش را به خطر نمي

 

اندازد و خشم خدا را براي خود نمي خرد .

 

خداوند در آيه ي ۱۴۴ سوره ي انعام مي فرمايد :  چه

 

كسي ستمكار تر است از آنها كه بر خدا دروغ مي بندند تا

 

مردم را از روي جهل گمراه سازند ،مسلما خداوند هيچ گاه

 

ستمگران را هدايت نخواهد كرد .

 

از اين آيه در مي يابيم كه دروغ بستن به خدا يكي از

 

بزرگترين ستم هاست  ،ستم به مقام مقدس پروردگار ، ستم

 

به بندگان خدا و ستم به خويشتن و همچنين در مي يابيم

 

كه هدايت و اضلال الهي جنبه ي اجباري ندارد بلكه عوامل و

 

مقدمات آن از خود انسان شروع مي شود . وقتي كسي

 

دست به ظلم و ستم زد خداوند حمايت خود را از او دريغ مي

 

دارد و در بي راهه ها سرگردان خواهد شد .

 

خداوند در آيه ي ۲۱ سوره ي نازعات مي فرمايد : او دعوي

 

موسي را تكذيب كرد و به عصيان پروردگار پرداخت .

 

اين نشان مي دهد  كه تكذيب ها مقدمه ي عصيان هاست 

 

همان گونه كه تصديق ها و ايمان ها مقدمه طاعت

 

هاست .

 

پيروي از ظن و گمان به دروغ گويي مي انجامد :

 

خداوند در آيه ۶۶ سوره ي يونس مي فرمايد : كساني

 

كه غير خدا را شريك او قرار مي دهند از دليل و منطق پيروي

 

نمي كنند و هيچ سند و شاهدي بر گفتار خود ندارند .آنها تنها

 

از پندارها و گمان هاي بي اساس و بي پايه پيروي مي كنند

 

بلكه آنها فقط با مقياس حدس وتخمين سخن مي گويند ، و

 

دروغ مي گويند .

 

آنها كه بت  را شريك خدا ساخته بودند تكيه گاهشان

 

اوهامي بيش نبود اوهامي كه حتي تصور آن امروز براي ما

 

مشكل است كه چگونه ممكن است انسان اشكال بي روحي

 

بسازد و بعد مخلوق خود را ارباب خود بداند مقدراتش را

 

بدست او بسپارد كه اين چيزي جز دروغ پردازي نيست .

 

هر كس از ظن و گمان هاي بي اساس پيروي كند سرانجام به

 

دروغ گويي كشانده مي شود . راستي و صدق بر اساس يقين

 

استوار است و دروغ بر اساس تخمين ها و پندار ه و شايعه

 

ها .

 

خداوند در آيه ي ۶۰ سوره ي زمر مي فرمايد : در روز

 

قيامت كساني را كه دروغ بر خدا بستند مي بيني كه صورت

 

ها يشان سياه است .

 

رو سياهي دروغگويان در قيامت نشانه ي ذلت ، خواري و

 

رسوايي آنهاست و قيامت عرصه ي بروز اسرار نهان و تجسم

 

اعمال و افكار انسان است . آنهايي كه در اين دنياي قلب و

 

اعمالي سياه و تاريك داشتند در آنجا اين حال دروني شان به

 

برون منتقل مي شود و چهره هشان تاريك و سياه خواهد بود

 

و در واقع در قيامت ظاهر و باطن يكي مي شود  و صورت ها

 

به رنگ دل ها در مي آيد آنها كه قلبي تاريك دارند صورتي

 

تاريك و آنها كه قلب هايشان نوراني است صورت هايشان

 

نيز چنين است .

 

دروغ بستن بر خدا كه مايه ي روسياهي در قيامت است

 

معناي وسيعي دارد كه ادعاي امت و رهبري نا حق را نيز

 

شامل ميشود .

 

همچنين كساني كه بر پيامبر يا امام بر حق نسبت دروغ

 

دهند آن نيز در واقع دروغ بر خداست چرا كه آنها از خود چيز

 

نمي گويند .

 

خداوند در آيه ي ۷ سوره ي جاثيه مي فرمايد : واي برهر

 

دروغ گوي گنهكار .

 

در واقع موضع گيري خصمانه در برابر آيات الهي كار كساني

 

است كه سر تا پا آلوده ي گناه وكذب و دروغ اند نه پاك

 

نهادان راست گو . آلودگي به گناه دروغ و كبر و خود بيني

 

باعث مي شود اين همه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كر

 

گوشي زند در واقع سخنان الهي با انواع دلايل توحيدي و

 

مواعظ و اندرز ها را مي شنود ولي در او اثر نمي كند .

 

 

منابع : جلد های تفسیر نمونه

 

 

گرد آوری : فائزه فائز

 

 

ارائه شده در کارگاه علوم فرزانگان تهران 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط فائز |